مرتضى راوندى
332
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يا چنان كه بايد بررسى ننمودهاند ؛ بويژه تحقيق علمى در تاريخ اين نهضتها در كتب خاورشناسى شوروى فقط اكنون آغاز شده است . . . . در جنبشهاى قرن هشتم هجرى ، بينوايان شهرى و پيشهوران نيز شركت جسته بودند . اين قشرهاى ژرفاى اجتماع كه در منابع و كتب آن عصر رنود و اوباش ناميده شدهاند ، در بسيارى موارد ، زمام نهضتهاى سدهء چهاردهم ميلادى ( هشتم هجرى ) را به دست داشتهاند . بردگان فرارى نيز در اين نهضتها شركت مىكردند . . . در نخستين مرحلهء نهضتهاى آزاديبخش قرن هشتم هجرى ، عامهء مردم به همراهى مالكين فئودال ايرانى و تاجيك وارد ميدان مبارزه مىشدند . سبب شركت مالكين يادشده اين بود كه آنان نيز از خودكامى و دزدى و غارت و تجاوز اعيان صحرانشين و لشكرى مغول و ترك به ستوه آمده بودند . . . هدف مشتركى كه اين عناصر متشتت و ناجور را متحد مىساخت ، همانا سرنگون ساختن يوغ مغولان و برانداختن سلطهء جهانگشايان نورسيده يا اعيان صحرانشين و لشكرى مغول و ترك و لغو ياساى چنگيزى و تمام نظامات دولتى مغولان بود . بديهى است كه بغض و نفرت قيامكنندگان ، تنها متوجه مغولان و تركان نبود ، بلكه عليه سران و بزرگان تختهقاپوى ايرانى يا مالكان و مستوفيان و روحانيان سنى و غيره ، كه از ديرباز به خدمت فاتحان كمر بسته كاملا با آنان جوش خورده به نظامات مغولان گردن نهاده و خو گرفته بودند ، نيز كينه مىورزيدند . . . . جاى شگفتى نيست كه همه جا نهضتهاى آزاديبخش كامياب گشتند . . . در مرحلهء دوم ، در درون نهضتهاى مزبور ، ميان فئودالهاى كوچك كه فقط براى بركنارى اعيان صحرانشين مغول و ترك و متحدين ايشان مىكوشيدند از يكسو ، و روستاييان و بينوايان شهرى و پيشهوران كه خواهان رهايى از تمام مظاهر ستمكارى فئودالها بودند از ديگر سو ، مبارزه آغاز مىگرديد . . . . در دولتهاى نوع سربداران ، حكومت يا در دست فئودالهاى كوچك بود و يا بر سر آن ، بين ايشان و پيشهوران و بينوايان شهرى و روستاييان منازعه در مىگرفت و قدرت دستبهدست مىگشت . در عين حال ، حتى موقعى كه قدرت در دست فئودالهاى كوچك بود نيز ايشان فقط به اتكاء مردم مىتوانستند برپا باشند و قادر نبودند بدون كمكهاى جدى به عامهء مردم ( از قبيل تقليل كلى مالياتها ، ساده كردن دستگاه دولت ، برقرارى ظواهر مساوات در لباس و روش زندگى رئيس و مرئوس ) زمام امور را در دست داشته باشند . در دولتهاى نوع سربدار ، نيروى نظامى از دستجات جنگى اميران و مالكان و نوكران ايشان مركب نبود ، بلكه از خرده مالكين و روستاييان آزاد تشكيل مىگشت ، سازمان دولتى كماكان سلطنتى بود ، روستاييان هيچ شكل ديگرى را براى ادارهء امور دولت در مخيلهء خويش مصور نمىساختند . . . عليه مالكين بدطينت مبارزه مىكردند ولى حاضر بودند سلطان نيك خصلت را بپذيرند ، شريعت اسلامى را قطب مخالف ياساى چنگيزى مىدانستند و كمال مقصود مىپنداشتند .